عبد الرحمن جامى
131
أشعة اللمعات ( فارسى )
نگويند و همچنين در ساير اسماء ؛ « شعر : " ولدت أمّي أباها إنّ ذا من أعجبات " » « 1 » أى أعجوبات ، خفّفت لرعاية الوزن ، و همانا كه اين مصراع از زبان محبّ است ، مىگويد كه : مادر من كه بزاد عين ثابتهء من است پدر خود را كه محبوب است - اعنى الوجود المطلق - زيرا كه تعيّن عين ثابتهء وى به تجلّى علمى - غيبى وجود مطلق حاصل آمده است ؛ پس وجود مطلق به اعتبار تجلّى علمى - غيبى والد ، عين ثابتهء وى باشد و ولادت وجود مطلق از عين ثابته ، به اعتبار آن است كه بعد از ظهور در وى ، منصبغ به احكام وى است ؛ فهو من حيث التقيّد و الانصباغ بأحكامها متولد عنها . مقصود شيخ مصنّف از ايراد اين مصراع ، اين معنى است كه مذكور شد ؛ امّا مقصود ناظم كه حلّاج است ، ظاهرا ولادت ثانيه است و اشارت به اين ولادت است قول عيسى عليه السّلام كه : « لن يلج ملكوت السّماوات من لم يولد مرّتين » ؛ و مصراع اخير اين است كه : " و ابى شيخ كبير فى حجور المرضعات " ، و اين از لمعات نيست ، لكن كاتبان در بعضى نسخ نوشتهاند . « اينجا » يعنى در اين مقام كه هريك از ظاهر و مظهر را در آن ديگر نوعى اثر باشد و به آن اثر از يكديگر متميّز گردند ، « منى و مايى پيدا آيد ، تويى و اويى آشكار گردد » يعنى امتياز حاصل آيد ، و تا اينجا از اوّل لمعه ، محتمل بود هريك از تجلّى وجودى « 2 » و شهودى را « 3 » ، و آنچه بعد از اين مىآيد نصّ است و تجلّى شهودى ؛ « مادام كه محبّ را » كه قابل تجلّى شده باشد ، « جمال محبوب در آينهء صورت روى نمايد ، لذّت با الم صورت بندد ؛ اندوه و شادى ظاهر شود ؛ خوف و رجا گرد آيد ؛ قبض و بسط دامن گيرد » ؛ زيرا كه تجلّى صورى ، منفى محبّ متجلّى له نيست ؛ پس اين احوال كه بر وجود متجلّى له موقوف است ، با تجلّى صورى جمع تواند شد ، به خلاف وقتى كه آن تجلّى از وراى صورت باشد ، چنانكه مىگويد : « اما چون » محبّ به واسطهء تحقّق به
--> ( 1 ) . « ولدت أمّي أباها إنّ ذا من أعجبات * [ و أبي شيخ كبير في حجور المرضعات ] » . ( 2 ) . يعنى تجلّيات اسمائى . ( 3 ) . يعنى اسمائى كه در قلب سالك رسوخ كرده و وى تجلّيات حقّ - تبارك و تعالى - را مشاهده مىكند .